وبلاگ شخصی منصور دهستانی
زماني مياسای زآموختن اگر جان همي خواهي افروختن
پارک جمشیدیه از ساعت ۱۰صبح تا ۲ بعدازظهر کارگاه آموزش اهمال کاری( تنبلی ) و شیوه های رویارویی با آن
زمانی که پدیده های بدل جای اصالت را می گیرند به جای مدرنیته، خودباختگی و به جای سنت، واپس گرایی نهادینه می شود، در نتیجه به جای پست مدرن ( تعادل میان سنت و مدرنیته ) دچار عارضه " سست مدرن" می شویم. یکی از دوستان متنی برایم فرستاده بود که طرح آن را خالی از معنی ندیدم: تنم از واسطه دوری دلبـر بگداخت جـانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر توام سنگین شده دوست دخترم نازه، قلبش پر احساسه، عاشقش شدم تازه
روز شنبه ۲۳ اردیبهشت به مناسبت روز گوسفند، از خاله شادونه!!!! ( شامورتی باز شیپور حکومت ) دعوت شد که به خرم دره زنجان بیاید! مدیران لایق و کارآمد شهرستان خرم دره با هماهنگی و تلاش های شبانه روزی فراوان موفق شدند، پانزده برابر ظرفیت سالن پانزده خرداد خرم دره از جماعت فقیر و درمانده فرهنگی را به صورت گله ای دور هم جمع کنند، به هزار وی یک دلیل غیر موجه، سه کودک معصوم زیر دست و پای گوسفندان جان باختند و حال سه کودک دیگر وخیم گزارش شده است. لازم به یادآوری است که پس از اجرا و اتمام موفقیت آمیز پروژه صدور انقلاب به سرتاسر کره خاکی، مسئولین و دست اندرکاران فرهنگی این مرتع قرار است پروژه "صدور فرهنگ شتر گاو پلنگ" به سایر نقاط دنیا را، در راس برنامه های فرهنگی خود قرار بدهند. ناسلامتی سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی است، چه اشکال دارد از این دستاوردهای ملی مدیران و مسئولان و دست اندرکاران و به ویژه ملت فهیم قدردانی کنیم و این سرمایه ملی را به سایر نقاط دنیا صادر کنیم تا بل باز شود این گره صاحب مرده! روز گوسفند بر همه گوسفندان این مرز و بوم تسلیت باد!
روزی، گوساله ای باید از جنگل بکری می گذشت تا به چراگاهش برسد. گوساله بی فکری بود و راه پرپیچ و خم و پرفراز و نشیبی برای خود باز کرد. روز بعد، سگی از آنجا می گذشت، از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت. مدتی بعد، گوسفند راهنمای گله، آن راه را باز دید و گله اش را وادار کرد از آن راه عبور کنند. ترس، تنبلی و تقلید عادت کردن، ریسک نکردن
خوشا به حال آنان که نیاز خود را به خدا احساس می کنند، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است مسیح دیشب سیر خوابیدم، گرسنه ای را سیر نکردم
چه زیبا راه می نماید و غم ها از دلم می زداید ومن، همچون شاخه های بالای درخت که از کجی آزاد است
جان همه روز از لگدکوب خیال وز زیان و سود وز خوف زوال نی صفا میماندش نی لطف و فر نی بسوی آسمان راه سفر خفته آن باشد که او از هر خیال دارد اومید و کند با او مقال آدمی لگد کوب خیالات خویش است و این چنین لگد کوب سم خیالات وحشی شدن ، راه سفر به آسمان را بر آدمی میبندد. اگر بناست که عوض شوید دست کم یکی از تعلقات یا روابط خود را عوض کنید . بعضیها میخواهند هم رهایی یابند و هم از آنچه بالفعل در آن آند ، بیرون نیایند و این شدنی نیست . شخص اگر از وضع خویش ملول است باید بداند که در برخی از تعلقات و روابطی که تا آن روز داشته ، خللی هست . بعضی از آنها را باید ببرد و بعضی را عوض کند و بعضی را باید اصلاح و تکمیل کند ، از غذا خوردن گرفته تا لباس پوشیدن و سخن گفتن و رابطه با دوستان و نوع شغل ، همه را باید بازنگری کند و تغییر دهد . مشکلات از آسمان بر سر آدم نمیبارد ، اشکال در یکی از این روابط است . برگرفته از کتاب اوصاف پارسایان

۵ شنبه ۲۸ اردیبهشت


حافظ
فروغ فرخزاد
دوست را زیر باران باید برد عشق را زیر باران باید جست
سهراب سپهری
ترانه لس آنجلسی
دوستت دارم کثافت! لعنت به اون قیافت
موسیقی زیر زمینی!

نکاتی چند در این فاجعه اجتماعی:
۱- هیچ کدام از افرادی که در تجمع یاد شده شرکت کرده بودند نیازی به گرفتن مجوز از وزارت کشور نداشتند چون هیچ کسی احتمال خطر برای حکومت را نمی داد
۲- هیچ یک از نیروهای لباس شخصی که در اجتماعات ایران حضور دارند در این اجتماع نیازی به حضور احساس نکردند حتی اگر جان چند کودک گرفته شود
۳- هیچ کسی مسئولیت این فاجعه را به عهده نگرفت 

فیلسوفی، مردی را دید که داشت الاغش را می زد.
فیلسوف گفت: «بپرهیز، پسرم، بپرهیز، خواهش می کنم. کسانی که ستم می کنند، خود ستم خواهند دید.»
مرد در حالی که با تلاش تمام الاغ را شلاق می زد، گفت: «این همان چیزی است که من سعی می کنم به این حیوان، که به من لگد زده، یاد بدهم.»
فیلسوف در حالی که از آنجا دور می شد، با خود می گفت: «بدون شک، دانش این مرد از حکمت و دانایی من نه عمیق تر است و نه درست تر، اما واقعاً به نظر می رسد روش ارائه و انتقال او خیلی تأثیرگذارتر است.»
وقتی که دریچه های حسی انسان ها زمخت می شود گاهی لازم است از شیوه های کارآمدتر برای هشیار کردن الاغ درون انسان ها بهره جست!
آدینه گذشته ۲۲ اردیبهشت ماه برای برگزاری کارگاه تیم سازی و کارتیمی به شهر اصفهان
و کارخانه سپاهان باتری رفته بودم
تجربه شیرین یکی از بهترین کارگاههای تیم سازی
به همراه حضور نمایندگان فروش شرکت سپاهان باتری که با علاقه و شور
از گوشه و کنار ایران زمین به اصفهان آمده بودند
مروری بر تفاوت های دسته و گروه و تیم و چرایی کار تیمی و معماری تیم
تعادل میان هویت، منابع و ساختار روابط اجزای تیم
و رهبری تیم ها و نیز ویژگی های شخصیت شناسی فردی در تیم های کاری
و بازبینی ضرورت به کارگیری روش های علمی ساخت یافته در عضو گیری
و نیز ساختار روابط بین فردی در تیم
و تهیه و ارایه یک محصول شبیه سازی شده به صورت تیمی
و تجربه عملی دانش کسب شده برای درونی شدن آموخته های فردی
و ثبت لحظه های پایانی سفر یادگیری کار تیمی با همسفران
پرواز طبق روال یک ساعت تاخیر داشت، ساعات پایانی شب به تهران رسیدم و به تاخت رفتم تا زنجان
ساعاتی بعد از نیمه شب به زنجان رسیدم
در انتهای هر سفر، دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین، پاپوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان، سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل، در آخرین سفر
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ، کجا؟
ندیده ای مرا ؟

مدتی بعد، انسانها هم از همین راه استفاده کردند؛ می آمدند و می رفتند، به راست و چپ می پیچیدند، بالا می رفتند و پایین می آمدند، شکوه می کردند و آزار می دیدند. اما هیچ کس سعی نکرد راه جدیدی باز کند.
مدتی بعد، آن کوره راه، خیابانی شد. حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی را که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند. مجبور بودند همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود.
سال ها گذشت و آن خیابان، جاده اصلی یک روستا شد و بعد شد خیابان اصلی یک شهر. همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند، مسیر بسیار بدی بود.
در همین حال، جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران، راهی را که قبلاً باز شده، طی کنند و هر گز از خود نپرسند آیا راه بهتری وجود دارد یا نه ؟
دام های اهمال کاری
نداشتن جرات پرسش گری
و زنده مانی در حاشیه امن روانی

خوشا به حال ماتم زدگان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت
خوشا به حال فروتنان، زیرا ایشان مالک تمام جهان خواهند گشت.
خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت، زیرا سیر خواهند شد.
خوشا به حال آنان که مهربان و با گذشتند، زیرا از دیگران گذشت خواهند دید.
خوشا به حال پاک دلان، زیرا خدا را خواهند دید.
خوشا به حال آنان که برای برقراری صلح در میان مردم کوشش می کنند، زیرا ایشان فرزندان خدا نامیده خواهند شد.
خوشا به حال آنان که به سبب نیک کردار بودن آزار میبینند، زیرا ایشان از برکات ملکوت آسمان بهره مند خواهند شد.
دیشب، آرام خوابیدم،هراسی از دلی برنگرفتم
دیشب ...
وای بر من، وای بر ما




چه خوب این روزها این گفته های بودا، این روش ضمیر برنا را با پوست و گوشت و استخوان ام می فهمم
چونان کرگدن تنها سفر کردم
همه جا رها ، تنهای تنها
در تلاش یافتن دورترین سرزمین
خطرهارا، بی باک، به جان خریدار،
چونان کرگدن تنها سفر کردم .
برای من طاعون ، ورم ، درد هست، و نیش ، هراس ، و بیماری !
با دیدن این هراس ها در پیش روی
چونان کرگدن تنها سفر کردم
گرما ، سرما ، گرسنگی ، عطش،
تندباد ، سوزش خورشید ، صف خرمگسان ، ماران،
با چیرگی بر یکی وبر همه اینان ،
چونان کرگدن تنها سفر کردم .
چون ژنده پیل تناور ، بر گونه نیلوفر ،
که چون دلش هوای خلوتی در گوشه جنگل کند ،
از گله کناره می گیرد ،
چونان کرگدن تنها سفر کردم .
آز رفته ، ریا رفته ، نیاز رفته ، رشک رفته ،
هوس ها وپندارها همه بر باد ،
باچشمانی فروافکنده ، بی درنگ ،
با دلی که نه چرکین شود ، نه بسوزد،
نه خداوند رعیت ، نه غلام شهریار ،
بازی ، شادی و شعف های این جهانی،
بر همه اینها دست یازیده و روی از همه برتافته ،
زنده از زهر وجودها ،
چون شیر ، بی باک از زوزه ها ،
شاه جانوران که فاتحانه می رود ،
رخت وتخت خویش بدور افکنده ،
چون باد ، نه دربند دام،
چون نیلوفر بی آلایش آب،
سخن "خویشاوند خورشید" را به جان شنیده ،
چونان کرگدن تنها سفر کردم





















